خلوتی با امیرخسرو دهلوی
شمارهٔ ۱۵۶۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
عمر برفت و نرفت عشق ز سودای منترک جوانان نگفت این دل شیدای من
۲
بسته به جانم کمر پیش بتان چون کنمخاصیت این می دهد طالع جوزای من
۳
تا به خرابات عشق دامنم آلوده گشتبر سر بازار عشق پیش نشد پای من
۴
پختن سودای وصل، جان و دلم را بسوختچون نگرم، خام بود، این همه سودای من
صفحهٔ ۱ از ۳