شعر را زندگی کن
خلوتی با امیرخسرو دهلوی

شمارهٔ ۱۶۳۱

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
بنشین نفسی کز همه لطف تو بس است اینبستان که ز جانم نفس باز پس است این
۲
در هستی من چند زنی شعله هجرانآخر دل و جان است، نه خاشاک و خس است این
۳
گفتم که گزیدم لب چون قند تو در خوابخندید و شکر ریخت که خواب مگس است این
۴
ای باد، برو این نفس از ما برسانشکای عیسی جانها، گرو یک نفس است این
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth