خلوتی با امیرخسرو دهلوی
شمارهٔ ۱۷۴۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
از بس که ریخت چشمم بهر تو خون تیرهکم ماند بهر گریه در چشم من ذخیره
۲
چشم مقامر تو از بس دغا که داردمالیده صبر ما را همچون سفوف زیره
۳
ای من غلام آن لب کان را اگر چه بیندپر گمشده فرشته همچون مگس به شیره
۴
آباد بر تو، جانا، کز کشتن عزیزانوه کو خراب کرده آباد صد خضیره
صفحهٔ ۱ از ۲