خلوتی با امیرخسرو دهلوی
شمارهٔ ۱۸۲۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
زینسان که از هر موی خود زنجیر صد دل می کنیمردن هم از گیسوی خود بر خلق مشکل می کنی
۲
هم جان و تن مأوای تو، هم دیده و دل جای توای از تو ویران خانه ها هر جا که منزل می کنی
۳
بیرون میا در آفتاب، آزرده میگردد تنتیا روی خود با روی او نسخه مقابل می کنی
۴
دلها بری و خون کنی، ای ظالم، آخر رحمتیآن دل که خواهی کرد خون بهر چه حاصل می کنی
صفحهٔ ۱ از ۳