خلوتی با امیرخسرو دهلوی
شمارهٔ ۱۸۴۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چتر عنبروش کن از گیسو که سلطان منیترک لشکرکش کن از مژگان که خاقان منی
۲
زلف بالا کن، ببند آن روزن خورشید راکآفتابم نیست حاجت، چون تو مهمان منی
۳
جان من گم گشت پیشت، نیست آن جای دگرتا تو بردی جان من یا خود تو هم جان منی
۴
از لطافت جوهرت را خود نمی دانم که چیست؟پامنه بر من که مورم چون سلیمان منی
صفحهٔ ۱ از ۲