خلوتی با امیرخسرو دهلوی
شمارهٔ ۱۸۹۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
عزیزی همچو جان، ار چه چو خاکم خوار بگذاریبه حق عزتی کاندر دل من دارد آن خواری
۲
جفا پیرایه حسن است، آن کن جان من بر منکه خوبان را نزیبد زیور مهر و وفاداری
۳
به تیغم گر کنی صد شاخ و از بیخم بیندازیترا سرسبز می خواهم، ندارم برگ بیزاری
۴
ز غمزه کشتیم، اکنون به بوسیدن لبی تر کنکرم کن آخر این شربت که زخمی خورده ام کاری
صفحهٔ ۱ از ۳