خلوتی با امیرخسرو دهلوی
شمارهٔ ۱۸۹۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
نه از ره ست که گوییم کبک خوش گامیکه کبک قهقهه بر خود زند چو بخرامی
۲
ز شرم سر به گریبان فرو برد غنچهاگر به باغ روی، کان چنان گل اندامی
۳
چو ذره زیر و زبر می شوند مشتاقاندر آن زمان که چو خورشید بر سر بامی
۴
اگر تویی به سرانجام بد ز من خرسندکدام حال مرا به ز بد سرانجامی؟
صفحهٔ ۱ از ۳