خلوتی با امیرخسرو دهلوی
شمارهٔ ۱۹۸۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
سوی تو دیدم ریختی خون دلم را بی گنهاز چشم خود می بینم این ای روی چشم من سیه
۲
در کشتن بیچارگان تعجیل کم فرمای زانکگر هست جانی در تنم بهر تو می دارم نگه
۳
زینسان مکش از دست من پیش زنخدان زلف رازان رو که بس مشکل بود بی ریسمان رفتن به چه
۴
گر از ارادت رو نهم بر راه تو عیبم مکنکز ابتدا دولت مرا کردست زین سو ره به ره
صفحهٔ ۱ از ۲