شعر را زندگی کن
خلوتی با امیرخسرو دهلوی

شمارهٔ ۱۹۹۶

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
می شکفد گل به چمن تا ز نسیم سحریوه چه خوشی گر نفسی پهلوی من باده خوری
۲
گر ز خرابی منت نیست خبر رنجه مشومستی حسن ترا شاید اگر بی خبری
۳
آهن و سنگ آب شود ز آه دل غم خور مننرم نگردد دل تو وه چه عجب جانوری
۴
هر کسی از پیرهنت رشک برد در برتومن ز زمینی که تو آن زیر قدم می سپری
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفتعلن مفتعلن مفتعلن مفتعلن (رجز مثمن مطوی)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth