خلوتی با سیف فرغانی
شمارهٔ ۹۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
همچو من وصل ترا هیچ سزاواری هستیا چو من هجر ترا هیچ گرفتاری هست
۲
دیده دهر بدور تو ندیده است بخوابکه چو چشمت بجهان فتنه بیداری هست
۳
ای تماشای رخت داروی بیماری عشقخبرت نیست که در کوی تو بیماری هست
۴
هرکجا دل شده یی بر سر کویت بینمگویم المنت لله که مرا یاری هست
صفحهٔ ۱ از ۳