شعر را زندگی کن
خلوتی با سیف فرغانی

شمارهٔ ۲۷۵

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
سوی صحرا شو دمی ای دوست با ما در بهارچون رخ گل خوب باشد روی صحرا در بهار
۲
ما چو بی برگیم چون بلبل ز گلبن در خزانبا نوای نیکویی دوری تو از ما در بهار
۳
آشکارا می کنم بویی ازو رنگی ز توهست پنهان در برتو هست پیدا در بهار
۴
از گل سیمین که باد از دست شاخ افشانده استبر سر گنج است گویی سرو را پا در بهار
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth