خلوتی با سیف فرغانی
شمارهٔ ۴۰۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
مرا که روی (تو) باید بگلستان چه کنمز باغ و سبزه چه آید، ببوستان چه کنم
۲
گرم ز صحبت جانان بآستین رانندنهاده ام سر خدمت بر آستان، چه کنم
۳
چو دل نباشد و دلبر بود بدست خوشستکنون که دلبر و دل رفت این زمان چه کنم
۴
هر آنچه طاقت من بود کردم اندر عشقولی ز دوست صبوری نمی توان، چه کنم
صفحهٔ ۱ از ۳