خلوتی با سیف فرغانی
شمارهٔ ۴۴۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ای پسر گر عاشقی دعوی ما ومن مکناز صفا تن را چو جان گردان وجان را تن مکن
۲
بامدادان گر نبینی روی چون خورشید دوستروز را شب دان وچشم خود بدو روشن مکن
۳
چون نمی سوزی چو شمع اندر شب سودای یارگر چراغت روز باشد اندرو روغن مکن
۴
اندرین معدن که مردان آستین پر زر کنندخویشتن را همچو طفلان خاک در دامن مکن
صفحهٔ ۱ از ۳