خلوتی با سیف فرغانی
شمارهٔ ۷۹
قصاید و قطعات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ای که اندر ملک گفتی می نهم قانون عدلظلم کردی ای اشاراتت همه بیرون عدل
۲
این امیرانی که بیماران حرص اند و طمعهمچو صحت از مرض دورند از قانون عدل
۳
دست چون شمشیرشان هر ساعتی در پای ظلمبر سر میدان بیدادی بریزد خون عدل
۴
زآن همی ترسم که ناگه سقف بر فرش اوفتدخانهٔ دین را که بس باریک شد استون عدل
صفحهٔ ۱ از ۵