خلوتی با سیف فرغانی
شمارهٔ ۱۰۴
قصاید و قطعات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ایا مستوفی کافی که در دیوان سلطانانبحل و عقد در کارست بخت کامکار تو
۲
گدایی تا بدان دستی که اندر آستین داریعوانی تا بانگشتی که باشد در شمار تو
۳
قلم چون زرده ماری شد بدست چون تو عقرب دردواتت سلهٔ ماری کزو باشد دمار تو
۴
خلایق از تو بگریزند همچون موش از گربهچو در دیوان شه گردد سیه سر زرده مار تو
صفحهٔ ۱ از ۲