خلوتی با مسعود سعد سلمان
شمارهٔ ۴۶ - مدیح بهرامشاه
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چون ره اندر برگرفتم دلبرم در برگرفتجان به دل مشغول گشت و تن ز جان دل برگرفت
۲
خواست تا او پایهای من بگیرد در وداعپای ها زو در کشیدم دست ها بر سر گرفت
۳
گاه در گردنش دستم همچو چنبر حلقه شدگاه باز آن حلقه ای زلف چون چنبر گرفت
۴
نرگس او شد ز دیده همچو نیلوفر در آبوز طپانچه دو رخ من رنگ نیلوفر گرفت
صفحهٔ ۱ از ۱۱