خلوتی با مسعود سعد سلمان
شمارهٔ ۶۰ - شکوه از حبس و زندان
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چو مردمان شب دیرنده عزم خواب کنندهمه خزانه اسرار من خراب کنند
۲
نقاب شرم چو لاله ز روی بردارندچو ماه و مهر سر و روی در نقاب کنند
۳
رخم ز چشمم همچهرهٔ تذرو شودچو تیره شب را همگونهٔ غراب کنند
۴
تنم به تیر قضا طعمه هژبر نهنددلم به تیر عنا مسته عقاب کنند
صفحهٔ ۱ از ۹