خلوتی با مسعود سعد سلمان
شمارهٔ ۱۷۵ - شکوه از روزگار و ناله از زندان
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
کرد با من زمانه حمله به جنگچون مرا بسته دید میدان تنگ
۲
رنج و غم را ز بهر جان و دلمتیغ پولاد کرد و تیر خدنگ
۳
هر زمانی همی رسد مددشدو سپه روز و شب ز روم و ز زنگ
۴
زان کشد تیغ صبح هر روزیکه نگشتش گسسته بر من چنگ
صفحهٔ ۱ از ۹