خلوتی با مسعود سعد سلمان
شمارهٔ ۲۲۱ - در مدح سلطان محمود
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
شب دراز و ره دور و غربت و احزانچگونه ماند تن یا چگونه ماند جان
۲
بسان مردم بی هوش گشته زار و نزاردلم ز درد غریبی تن از غم بهتان
۳
مرا دو دیده به سیر ستارگان ماندهکه کی برآید مه کی فرو شود سرطان
۴
بنات نعش بگیرد ز هفت کوکب بیمکه باشد از سپری لاجوردگون تابان
صفحهٔ ۱ از ۸