خلوتی با مسعود سعد سلمان
شمارهٔ ۲۵۱ - ستایش شهریار
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ای تاخته از غزنین ناگه زده بر سقسینچونان که به صید اندر بر کبک زند شاهین
۲
در زیر عنان تو آن ابر فلک جولاندر زیر رکاب تو آن برق نجوم آگین
۳
بر باره چو گردون رانده همه شب چون مهکرده چو بنات النعش آن لشکر چون پروین
۴
از جمع سرافرازان وز جمله کین دارانپیش تو که پیچد سر یا با تو که ورزد کین
صفحهٔ ۱ از ۵