خلوتی با مسعود سعد سلمان
شمارهٔ ۹۰ - ز بیم بلا آنچه دانم نگویم
مقطعات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ضعیفم به جان وز ضعیفی چنانمکه از سختی جان کشیدن به جانم
۲
به دل خونم آری به جان در گزندمبه رخ زردم آری به تن ناتوانم
۳
همه شاخ خشکست در مرغزارمهمه نجم نحس است بر آسمانم
۴
اگر آنچه هست اندرین دل برآرمز آتش چو انگشت گردد زبانم
صفحهٔ ۱ از ۲