خلوتی با مسعود سعد سلمان
شمارهٔ ۹۴ - هزل
مقطعات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بتی یافتم دوش گفتم به حرصکه امشب جماعی فراوان کنم
۲
رگ من بخسبید و خفته بماندندانستمش تا چه درمان کنم
۳
بدو گفتم ار چاره آن کنیکه این لت شود تا در انبان کنم
۴
حقیقت تو را آنچه باید ز منبه جای تو از مردمی آن کنم
صفحهٔ ۱ از ۲