شعر را زندگی کن
خلوتی با ابن حسام خوسفی

غزل شمارهٔ ۸۳

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
زیاده می کند آن چشم پرخمار خمارز دل همی برد آن زلف بی قرار قرار
۲
بخست غمزهٔ تیز تو خانهٔ چشممکه گفت دیدهٔ اهل نظر به خار بخار
۳
چنان بسوخت شرار غم تو خرمن دلکه می‌رسد به دماغم از آن شرار شرار
۴
در انتظار مداوم به وعدهٔ فرداکه نیست ممکن ازین چرخ بی‌مدار مدار
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth