شعر را زندگی کن
خلوتی با ابن حسام خوسفی

غزل شمارهٔ ۱۳۷

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
بس که یاد آن لب و دندان چون دُر می‌کنمدامن از اشک چو مروارید تر پُر می‌کنم
۲
سال‌ها سودای ابروی تو در سر داشتمبار دیگر آن خیال کج تصور می‌کنم
۳
از وجودم تا عدم مویی نماند در میاندر میانه چون به باریکی تفکُّر می‌کنم
۴
باد را مگذار بر زلفت وزیدن زانکه گردر سر زلف تو پیچد من تغیُّر می‌کنم
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth