شعر را زندگی کن
خلوتی با ابن حسام خوسفی

غزل شمارهٔ ۱۵۹

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
نگار من که میان بسته‌ام به خدمت اوهزار شکر که مستظهرم به همَّت او
۲
اگرچه در قدمش همچو سایه بی‌قدرمز فرق ما مرواد آفتاب دولت او
۳
لبش به دور ازل جرعه‌ای به ما بخشدنمی‌رود ز مذاقم هنوز لذت او
۴
اگرچه در لبش آب حیات موجود استبسوخت سینهٔ من زآتش محبت او
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth