خلوتی با وطواط
شمارهٔ ۶۸ - هم در مدح ملک اتسز گوید
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
جانا، دلم ز فرقت تو خون همی شودو اندوه من ز عشق تو افزون همی شود
۲
خون کرده ای دلم ، نه نخستین کسی منم کندر فراق تو دل او خون همی شود
۳
لیلی شدی بحسن و مرا در هوای تو دل بی قرار چون دل مجنون همی شود
۴
رویم چو زر پخته شدست وز چشم من سیم گداختست ، که بیرون همی شود
صفحهٔ ۱ از ۷