خلوتی با وطواط
شمارهٔ ۱۶۰ - در مدح اتسز
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
فغان من از نعرهٔ پاسبان که افگند تعجیل در کاروان
۲
سبک برگرفتند بار مرا نهدند بر سینه بار گران
۳
برفت آن مه آسمان و ز رنج ندانم زمین را همی ز آسمان
۴
برفت او و جان شد ز شخصم برون روان گشت و خون شد ز چشم روان
صفحهٔ ۱ از ۱۲