خلوتی با وطواط
شمارهٔ ۲۰۵ - در مدح ملک اتسز
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
در آمد از غم تو ، ای بخوبی ارزانی بکار من چو سر زلف تو پریشانی
۲
کنم بطبع فدای تو دیده و دل و جان که تو عزیزتر از دیده و دل و جانی
۳
بنفشه زلفی و گل خدی و چه می گویم؟همه سراسر خود دسته های ریحانی
۴
اگر بساط کف پای تو کنم دیده روا بود ، که سزای هزار چندانی
صفحهٔ ۱ از ۷