خلوتی با جامی
بخش ۳۶ - قصه آن مخنث که از روزن در منظری افتاد و از آنجا در خانه سفلی و از آنجا در سردابه ای و از آنجا در چاهی چون در سردابه افتاد بانگ کرد که ای خداوندان سرای، سرای شما زمین ندارد
دفتر دوم
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
آن مخنث به بام همسایهرفت از همت فرومایه
۲
پا فرو شد به روزنش ناگاهداشت روزن به سوی منظر راه
۳
چون به منظر فتاد و خاست ز جایشد فرودش به جای دیگر پای
۴
یافت خود را به خانه زیرینبود سردابه ای در او دیرین
صفحهٔ ۱ از ۷