شعر را زندگی کن
خلوتی با جامی

بخش ۶ - پیغام فرستادن سلطان به پادشاه روم که اگر چه من بنده زاده ام اما قرار مملکت بر این وجه داده ام که هیچ قوی بازو را مجال آن نمانده است که دست تطاول به مال ضعیفی دراز کند و اگر ناگاه دراز دستی واقع شود به موجب فرموده من بود و انصاف دادن پادشاه روم که هر کسی را دست ضبط و سیاست چنین بالا بود می شاید که همه زبردستان زیردستان او باشند

دفتر سوم

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
شاه غزنین چو واقفی ز علومکرد تعیین به باجخواهی روم
۲
گفت با او که گر کنند سؤالاز تو آن صاحبان جاه و جلال
۳
که بود بنده زاده ای محموداین خیال از کجاش روی نمود
۴
تو چه خواهی جواب ایشان گفتوین غبار از ضمیر ایشان رفت
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth