شعر را زندگی کن
خلوتی با جامی

بخش ۸ - حکایت آن پادشاه صاحب شکوه که با سپاه انبوه به پای دیوار بستانی که شاهد نار پستان درخت انار سر از دیوار برکرده بود گذشت نه هیچ کس به وی چشم خیانت باز کرد و نه دست تصرف دراز

دفتر سوم

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
در خزان عدل پیشه سلطانیگذر افکند بر دهستانی
۲
بود از گونه گونه رنگ رزانغیرت کارگاه رنگرزان
۳
دید یک جا که کرده از دیوارسر برون شاخی از درخت انار
۴
حقه های عقیق تازه و تربر وی آویخته ز شوشه زر
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth