شعر را زندگی کن
خلوتی با جامی

بخش ۱۲ - حکایت مجنون که در بادیه از انگشت قلم کرده بر تخته ریگ چون رمالان رقمی می زد گفتند این نوشتن چیست و این نوشته برای کیست گفت این نام لیلی است که به نوشتن آن می نازم چون او به دست نیست با نام او عشق می بازم

سلامان و ابسال

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
دید مجنون را یکی صحرانورددر میان بادیه بنشسته فرد
۲
ساخته بر ریگ ز انگشتان قلممی زند حرفی به دست خود رقم
۳
گفت ای مفتونِ شیدا چیست این؟می‌نویسی نامه؛ سوی کیست این؟
۴
هر چه خواهی در سوادش رنج بردتیغ صرصر خواهدش حالی سترد
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth