خلوتی با جامی
بخش ۱۸ - حکایت تعبیر معبر خواب آن سادهمرد را بر سبیل سخریه و استهزا و راست آمدن آن تعبیر بیشایبه تبدیل و تغییر
سلامان و ابسال
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
رفت پیش آن مَعبَر، سادهایاز ره عقل و خرد افتادهای
۲
گفت «دیدم صبحدم خود را بهخوابدر دهی سرگشته ویران و خراب
۳
هر کجا از دور دیدم خانهایبود بی دیوار و در ویرانهای
۴
چون نهادم در یکی ویرانه پایکرد پای من درون گنج جای»
صفحهٔ ۱ از ۴