خلوتی با جامی
بخش ۴۱ - حکایت زلیخا که بر همه اطراف منزل خود تصویر جمال خود کرد تا یوسف به هر طرف نگرد صورت وی بیند به وی میل کند
سلامان و ابسال
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بین زلیخا را که جان پر امیدساخت کاخی چون دل صوفی سفید
۲
هیچ نقش و هیچ رنگی نی در اوچون رخ آیینه زنگی نی در او
۳
نقشبندی خواست آنگه چیره دستتا به هر جا صورت او نقش بست
۴
هیچ جای از نقش او خالی نماندشادمان بنشست و یوسف را بخواند
صفحهٔ ۱ از ۳