خلوتی با جامی
بخش ۴۶ - حکایت اعرابیی که خوان خلیفه را پسندید و گفت بعد ازین اینجا دایم خواهم رسید و جواب گفتن خلیفه که شاید مگذارند و گفتن اعرابی که آن وقت تقصیر از شما خواهد بود نه از من
سلامان و ابسال
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
روی در بغداد کرد اعرابییدر تمنای غنیمت یابیی
۲
بعد چندین روز بار انتظاربر سر خوان خلیفه یافت بار
۳
پیش او افتاد خالی از گزندیک طبق پالوده از جلاب قند
۴
چرب و شیرین چون زبان اهل دلنرم و نازک چون لب هر دل گسل
صفحهٔ ۱ از ۴