شعر را زندگی کن
خلوتی با جامی

بخش ۴۸ - نصیحت کردن پادشان سلامان را

سلامان و ابسال

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
شاه با وی گفت کای جان پدرشمع بزم افروز ایوان پدر
۲
دیده اقبال من روشن به توستعرصه آمال من گلشن به توست
۳
سالها چون غنچه دل خون کرده امتا گلی چون تو به دست آورده ام
۴
همچو گل از دست من دامن مکشخنجر خار جفا بر من مکش
صفحهٔ ۱ از ۴
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth