خلوتی با جامی
بخش ۵۵ - حکایت پیر روستایی با پسر
سلامان و ابسال
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ساده مردی شد مسافر با پسرهر دو را بر یک خرک بار سفر
۲
بود پای از محنت ره ریششانبر سر آن کوهی آمد پیششان
۳
کوهی از بالا بلندی پر شکوهموج زن دریایی اندر پای کوه
۴
بر سر آن کوه راهی نیک تنگکز عبورش بود پای وهم لنگ
صفحهٔ ۱ از ۳