شعر را زندگی کن
خلوتی با جامی

بخش ۴۳ - حکایت صوفیی که در سماع غنای مغنیه خرقه فقر از سر برکشید و از لجه بی آرام بحر حقیقت به ساحت ساحل مجاز آرمید

تحفة‌الاحرار

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
کعبه روی از سر وجد عظیمدر صف پیران حرم شد مقیم
۲
مرغ دل او چو زدی پر و بالرستی از این دامگه پر وبال
۳
وجد الهیش رهاندی ز خویشجذب حقش بازستادی ز خویش
۴
آمدی از هستی خود گشته صافرقص کنان گرد حرم در طواف
صفحهٔ ۱ از ۴
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth