خلوتی با جامی
بخش ۶۱ - حکایت پیر هشیار با مرید فراموشکار
تحفةالاحرار
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ساده مریدی ز جهان شسته دستآمد و در صحبت پیری نشست
۲
گرم نکرده به زمین جا هنوزخاست ازان انجمن جان فروز
۳
پیر برآشفت که تعجیل چیستنفرت دیو از دم جبریل چیست
۴
گفت قضا پرده کش هوش گشتنادره چیزیم فراموش گشت
صفحهٔ ۱ از ۴