شعر را زندگی کن
خلوتی با جامی

بخش ۴۷ - حکایت عیاری که در زیر چوب شحنه چندان دندان فشرد که درم سیم در زیر دندان وی پاره پاره شد و دینار صبر وی درست بیرون آمد

سبحة‌الابرار

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
شحنه ای گفت که عیاری رامانده در حبس گرفتاری را
۲
بند بر پای برون آوردندبر سر جمع سیاست کردند
۳
شد ز بس چوب چو انگشت سیاهلیک بر نامد ازو شعله آه
۴
رخت ازان ورطه چو آورد برونپیش یاران ز دهان کرد برون
صفحهٔ ۱ از ۴
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth