شعر را زندگی کن
خلوتی با جامی

بخش ۵۰ - حکایت آن حکیم دریا دل ساحل گرد که غریقی را به کمند نصیحت از گرداب اندوه بیرون آورد

سبحة‌الابرار

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
زد حکیمی به لب دریا گامتا کشد تازه شکاری در دام
۲
آرد انداخته دامی ز نظرماهی حکمتی از بحر بدر
۳
دید مردی غم گیتی در دلکرده بر ساحل دریا منزل
۴
سر اندوه فرو برده به خویشناوک آه برآورده ز کیش
صفحهٔ ۱ از ۵
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth