خلوتی با جامی
بخش ۵۰ - حکایت آن حکیم دریا دل ساحل گرد که غریقی را به کمند نصیحت از گرداب اندوه بیرون آورد
سبحةالابرار
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
زد حکیمی به لب دریا گامتا کشد تازه شکاری در دام
۲
آرد انداخته دامی ز نظرماهی حکمتی از بحر بدر
۳
دید مردی غم گیتی در دلکرده بر ساحل دریا منزل
۴
سر اندوه فرو برده به خویشناوک آه برآورده ز کیش
صفحهٔ ۱ از ۵