شعر را زندگی کن
خلوتی با جامی

بخش ۷۱ - حکایت دیده وری که به چشمی که در وقت وداع محبوب نگریست بعد از ملاقات به جمال وی ننگریست

سبحة‌الابرار

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
بیدلی داغ دل افروزی داشتدر دل از آتش او سوزی داشت
۲
عمرها مست لقایش می بودبسته در قید وفایش می بود
۳
دمبدم جلوه دیگر می دیداز جمالش گل دیگر می چید
۴
چرخ از آنجا که ستم دین ویستقطع یاران ز هم آیین ویست
صفحهٔ ۱ از ۴
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth