شعر را زندگی کن
خلوتی با جامی

بخش ۱۱۶ - حکایت نصیحت قبول کردن عمر عبدالعزیز از غلام خود که خازن بیت المال بود

سبحة‌الابرار

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
عمر ثانی آن همچو نخستکرده در دین سبق عدل درست
۲
داشت در ستر حرم فرزندانچون پدر جمله سعادتمندان
۳
عید شد پیش پدر جمع شدندهمه پروانه آن شمع شدند
۴
اشک از دیده فشاندند چو شمعکای پریشانی عالم به تو جمع
صفحهٔ ۱ از ۵
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth