شعر را زندگی کن
خلوتی با جامی

بخش ۱۲۸ - حکایت شهری با روستایی که وی را به باغ خود برد

سبحة‌الابرار

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
میوه ها تازه و تر شاخ به شاخروزی باغ روان کرده فراخ
۲
سیب و امرود به هم مشت زدهفندق از خرمی انگشت زده
۳
نار پستان صنمی شاخ انارسرکش از بوسه و آبی ز کنار
۴
تاک ها کرده در او پر پایههمچو عالی گهران پر مایه
صفحهٔ ۱ از ۷
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth