شعر را زندگی کن
خلوتی با جامی

بخش ۳۴ - رسید کاروان به سر چاه و یوسف را بیرون آوردن و یک بار دیگر عالم را به آفتاب جمال وی روشن کردند

یوسف و زلیخا

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
بنامیزد چه فرخ کاروانیکز ا یشان آب جویان کاروانی
۲
چو دلوی برکشد ناگه ز چاهیشود طالع ز برج دلو ماهی
۳
سه روز آن ماه در چه بود تا شبچو ماه نخشب اندر چاه نخشب
۴
چو چارم روز ازین فیروزه خرگاهبرآمد یوسف شب رفته در چاه
صفحهٔ ۱ از ۱۱
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth