خلوتی با جامی
بخش ۷۲ - شکایت از فلک پر نکایت که اژدهاوار گرد عالمیان حلقه کرده و همه را به دایره تصرف خود درآورده بر یکی زخم زند و بر دیگری زهر افکند نه هیچ از دست رفته را با وی دست ستیز و نه هیچ از پای افتاده را از وی پای گریز
یوسف و زلیخا
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
فلک بر خویش پیچان اژدهاییستپی آزار ما زور آزماییست
۲
گرفتاریم در پیچ و خم اورهیدن چون توانیم از دم او
۳
نبینی کس کزو زخمی نخوردهز صد کس بر یکی رحمی نکرده
۴
ز ظلمش هیچ کس سالم نجسته ستکدامین سینه کان ظالم نخسته ست
صفحهٔ ۱ از ۲۳