خلوتی با جامی
بخش ۳۴ - حکایت آن قاضی غریب که پادشاه بر وی غضب کرد و گفت که خانه اش را به غارت از هر چه دارد بپردازند و خایه اش را بیرون کرده خصی سازند
خردنامه اسکندری
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
غریبی ز فضل و هنر بهره ورتن از جامه خالی کف از سیم و زر
۲
به شهر دگر شد ز تنگی مقیمکه بود اندر او شهریاری حکیم
۳
به خلق کریمانه بنواختشبه شغل قضا محترم ساختش
۴
به سر برد یکچند مشغول کارز ناگه بر او تیره شد روزگار
صفحهٔ ۱ از ۵