خلوتی با جامی
بخش ۳۸ - حکایت پرویز با آن ماهیگیر که چون ماهی درم ریزش کرد و به نصیحت تلخ شیرین که آن درم ریزی مضاعف شد
خردنامه اسکندری
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
یکی روز پرویز و شیرین به همنشسته چو خورشید و پروین به هم
۲
ز ناگه به رسم هواخواهییبرآورد دریایی ماهیی
۳
نه ماهی که زیبا طلسمی ز سیمنموداری از صنع دانا حکیم
۴
تر و تازه چون ساعد نیکوانربوده دل از دست پیر و جوان
صفحهٔ ۱ از ۹