خلوتی با جامی
بخش ۴۰ - حکایت شخصی که زمین خرید و در آنجا گنجی یافت، برنداشت که از آن فروشنده است و فروشنده قبول نکرد که من زمین را و هر چه در وی بوده فروخته ام
خردنامه اسکندری
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
شنیدم که در عهد نوشیروانکه گیتی چو تن بود و عدلش روان
۲
چنان عدل در مغز جان ها نشستکه هنگامه ظالمان برشکست
۳
فقیری در این عرصه جایی نداشتسزای نشستن سرایی نداشت
۴
برای عمارت زمین خریدکه در کندنش گنجی آمد پدید
صفحهٔ ۱ از ۶