خلوتی با جامی
بخش ۴۲ - حکایت آن جوان رعنا که جامه های عید پوشید و به نظر عجب در خود نگریست و به آن تیر زهرآلود از پای در افتاد
خردنامه اسکندری
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
جوانی به بر جامه خسرویرخش نسخه خامه مانوی
۲
همی شد ز خواب سحر خاستهپی عیدگه رفتن آراسته
۳
ز آغاز چون صبح دولت نویدبپوشید دراعه ای بس سفید
۴
به بالای دراعه صبح رنگزمرد قبایی به بر کرد تنگ
صفحهٔ ۱ از ۵